|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 21:12 توسط sadena |
شده ام حضرت یعقوب او انتظار فرزندش پاره ی تنش می کشد اما من انتظار دیدن تو هر بار گریستم قلبم گواهی می دهد می آیی *************و این شعر راهر بار زمزمه می کنم************** یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه ی احزان شودروزی گلستان غم مخور
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 21:10 توسط sadena |
سلام دوستام بببببببخخخخخخششششششیییییدددددددد بخدا من خواستم بیام ولی امتحانام نزاشتن از همه کسایی ام که برام نظر گذاشتن واقعا ممنون خیلی بهم لطف داشتن خیلی دوستون دارم اومدم بگم دارم میرم نننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن نشد روز میلا حضرت زهرا و تبریک بگم ولی جلو جلو یا پیشاپیش روز پدر و اول به بابای خوب خودم بعد به همه بابا ها تبریک می گم. دوستون دارم زیاد به چشمامم خیلی میاد بچه ها شرمنده نظر کسی و تایید نکردم وقت نیست باید برم حتی اگه براتون نظر نزاشتم که بگم اپم و دارم میرم بازم وقت نیست شرمنده ببخشیدم تورو خدا
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392 18:41 توسط sadena |
باران باران باز باران با ترانه..... یادش بخیر ترانه ی کودکیمان بود یادت هست؟ چقدر دوس داشتی وقتی باهم می خواندیم یادت می اید؟؟ این ترانه که هیچ اصلا مرا بخاطر می اوری ؟؟؟ حالا من این ترانه را تنها می خوانم جور دیگر تنهای تنها باز باران باغصه باغم و چشم های بسته می خورد برگونه ی من میچکد بردست خسته باز باران با غصه بادلی ازغم شکسته.... درست است یا نه؟ اری درست است تو این را میخواستی، مجنون بد قول من پس چرا سکوت می کنی حرفی بزن...... می خواهم بشنوم ناگفته هایت را
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1392 22:45 توسط sadena |
گاهی سکوت می کنم بی آنکه حتی حرکتی کنم سکوت می کنم و تو را از درون فریاد می زنم گاهی روز ها سرد سردم می شود و گرمای وجود تو را می خواهم گاهی دلم می لرزد ،حتی عکست را که می بینم مرا ببخش چه کنم دیوانه ات شده ام خوب دیوانه ات شده ام شاهزاده قلبم را چه کنم به تپش افتاده چه کنم که نیستی چه کنم که عاشقت شده ام و نابود می شوم وقتی که میبینم دست تو را در دست دیگری تو بگو چه کنم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم فروردین 1392 16:0 توسط sadena |
سلام به دوستای گلم بازم مبارک عیدتون شادی بیاد تو خونتون
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392 22:23 توسط sadena |
سلام به همه ی دوشتا ی گل خودم که عاشقشونم و یه عالمه دوششون دالم خواستم عید و بتبریکم و بگم شال خوبی داشته باشین
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392 21:3 توسط sadena |
هفتسین می چینم و اما چقد خسته دلم سال نو آمد ولی در سال قبلی مانده ام مانده ام با یاد تو در سر سرای بی کسی آه این عیدم شود بی تو پر از دلواپسی نیستی اینجا ،عزیزم در کنارم بهترین عکس تو در دست من او خود چیز دیگر است عکس تو تنها خودش هفتسینی در دست من است
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392 20:57 توسط sadena |
عشق را اینگونه بین وقت بهار وقت یا مقلب القلوب والابصار آن زمانی که به لب می آری یا مدبر اللیل و نهار
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392 20:36 توسط sadena |
دستم به قلم نمی رود آه می کشم صدای تو را نمی شنوم و آه می کشم گویا هوای عید آید به مشام من اما چه کنم که بی تو تنها آه می کشم حا لا دگر چند روز مانده به بهار سال نو می رسد و میوه ی آه می کشم تک درخت خانه را می کشم بدون برگ بر زمین سرد بهار برگ زرد می کشم آه آه آه ..... در کنار درخت توی حیاط ناله های بی صدا می کشم در کنار هوای بدون تو سردی فریاد های بی صدا می کشم عید آمده زمین سرد زرد می شود باغ و گل و گیاه در کنار من محو می شود آن سرخ گل را دیگر نمیبینم درون حیاط آسمان تیره را بدون بهار می کشم شاید بگویی چیست این حرفها که می زنی اما تو را چگونه تو را چگونه آنجا بکشم
+ نوشته شده در شنبه سوم فروردین 1392 13:0 توسط sadena |
|
| ||||||