سلام داداش مرتضی

الان سه ماه و چند روز که نیستی ،خیلی دلم برات تنگ شده

جزتو کی ماهارو درک میکرد ؟؟؟

چطور دلت اومد بری؟؟؟

               بعدهزارتا خاطره؟؟؟؟؟

چه لحظه ها که با طنین صدات خاطره ساختیم

هم لحظه های خوب،هم لحظه هایه غم انگیز جدایی

تواین سه ماه هربار اومدم برات بنویسم دلم میگرفت.طاقت نمی اوردم

امروز که روز پنج شنبه بود وقتی کنار مزار بابابزرگم داشتم  دعا میخوندم تصمیم گرفتم برات بنویسم مثل گذشته 

درسته دیگه اهنگ نمیخونی،دیگه کنسرت نمیزاری

اما حضورت تویه قلبم ،همین که خاطرات خوبمو بااهنگ هایه تو رقم میزنم

زیباترین اتفاق زندگیمه



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 20:50 | نویسنده : sadena |

 

 ♫♫♫

امشبم مثل هر شب دوباره برات گریه کردم
گریه کردم گریه کردم که شاید بدونی بگی برمیگردم
امشبم زول زدم مثل هرشب به عکست رو دیوار
گریه کردم گریه کردم که شاید بگیری تو دستای سردم

کجایی بیا که خیلی تنهام
کجایی که تاریکه دنیام
برات مینویسم یه نامه
کجایی که غم تو چشامه

کجایی که من بی قرارم
کجایی که طاقت ندارم
کجایی بیا بسه دوری
چجوری تونستی چجوری

 ♫♫♫

امشبم مثل هرشب یه نامه برات مینویسم مینویسم
مینویسم میخوام خون بشه چشم خیسم
امشبم پُر شده کاغذ از اسمت از اشک چشمم
مینویسم مینویسم میخوام باورت شه دیوونم عزیزم

کجایی بیا که خیلی تنهام
کجایی که تاریکه دنیام
برات مینویسم یه نامه
کجایی که غم تو چشامه

کجایی که من بی قرارم
کجایی که طاقت ندارم
کجایی بیا بسه دوری
چجوری تونستی چجوری



تاريخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ | 16:33 | نویسنده : sadena |

 

به یادت هنوز عطر تلخ میزنم
شاید مرد رویات هنوزم منم
بدون جاتو هرگز ندادم به غیر
چقدر ساده بودیم یادش بخیر

دوتا قهوه ی تلخ و بی خوابیاش
یه وقتایی ام قهر و بی تابیاش
همه لحظه هاش واسه من خاطرست
نبودت توی زندگیم فاجعست

میگفتی چی میشه ته رابطه
میخواستی که خوشبخت بشی یادته
نبودیم از هم لحظه ای بی خبر
ولی شد زمونه واسه ساقه هامون تبر

به یادت هنوز عطر تلخ میزنم

 ♫♫♫

از اون روز که رفتی ینی هفت هفت
دیگه دستمم رو پیانو نرفت
همش بازی بازی فقط با غذا
پُر از اسم تو میشدن کاغذا
یه فنجون دوتا شمع اینم عکس تو
پر از حرفم این روزا برعکس تو
به یادت هنوز عطر تلخ میزنم
شاید

همون قطعه ای روکه تو میزدی
به عشق خودت کاملش کردمو
به یاد تو خوندم که باور کنی
با هرکی به جز تو هنوز سردمو
به یادت هنوز عطر تلخ میزنم



تاريخ : یکشنبه دهم اسفند ۱۳۹۳ | 16:32 | نویسنده : sadena |

هرچقدر بد شدی بازم حرف رفتن نزدم
تو همش راهتو رفتی من همش راه اومدم
تا به سختیا رسیدیم خودتو باختی چرا
اگه دوریم دغدغت بود دورم انداختی چرا
هرکاری کردم به چشت اصلا نیومد
ببخش عزیزم که همین ازم بر اومد
چیشد اون حس زلالت اون دل ساده و صاف
لا اقل دستشو ول کن جلو من بی انصاف
من دلم قد یه دریاست طاقتم خیلی کم
نگیر دستاشو اقلا پیشم انقدر محکم
تا یکی اومد سراغت دل من رو پس زدی
تو کنار کشیدی اما کاش کنار میومدی
به هر دری زدم که تو آروم بگیری
حالا که خوبه همه چی تو داری میری
اگر چه رفتی عزیزم با عشق تازه
ولیکن این در رو به تو همیشه بازه
یه روزی خسته میشی از پرسه و ولگردی
یا پشیمون میشی از اینکه منو ول کردی
تازه خواستم پر بگیرم که شکستی بالمو
توکه جای زانوهام نیستی نفهمیدی حالمو

 

 

 



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:55 | نویسنده : sadena |

بارون صدایِ احساسه
نم ِ بارون چشاتو می شناسه
تورو از دست دادم
توو یه لحظه آدم دنیاشو می بازه

تلخ ِ سکوت ِ این خونه
آخه غیر از خدا کی می دونه
توو دلم آتیشه
با تو بهتر می شه حال ِ این دیوونه

این روزا سخت تر از اونه که باور کنی
مگه میشه با یه خاطره سر کنی
تو می دونی من چیزی نگم بهتره
توو دنیا کی از ما عاشق تره

 



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:41 | نویسنده : sadena |

 

 

 


[ محمدرضا گلزار ]

چشام و میبندم میخوام هرچی غصه ست بمیره
که تو خواب
یکی از تنم عطر ِ تو پس بگیره
نمیشه ... نمیشه

 

[ مرتضی پاشایی ]

عزیزم ...
نمیدونی عشقت چقدر سینه سوزه
چه سخته ...
آدم چشم به تاریکی ِ شب بدوزه
همیشه ... همیشه

 



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:39 | نویسنده : sadena |
 



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:36 | نویسنده : sadena |

 



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:22 | نویسنده : sadena |

حالا که تموم شد تو هم داری میری مبادا که دست کسی رو بگیری

خدایا نگام کن درست تو چه وقتی پر از اشکم اما میخندم به سختی

گلومو رها کن تو ای هق هق من میمردم برا اون نبود عاشق من

مبادا که عشقم تو قلبش بمیره میترسم که دست کسی رو بگیره

بگین کاری این بار ازم برنیومد بگین کم اوردم یا صبرم سر اومد

بگین باز بیاد و به قلبم بشینه بگین جای اسمش هنوز نقطه چینه

تو احساس من رو چه راحت ربودی اگر من شکستم مقصر تو بودی

مگه من رو در حد مردن ندیدی تو دلخور نبودی چرا دل بریدی

دلم روز و شب رو تو تنهایی سر کرد بگین که تموم دعاهاش اثر کرد

بگین اونو دست خدامون سپردم مقصر نبودم ولی پاشو خوردم

بگین خیلی وقته که صبرم سر اومد بگین کاری کرده که دادم دراومد

بگین خیسه اشکه همه تارو پودم بگین تا بدونه مقصر نبودم

راستی الان عزیز من سرت رو شونه کیه صدای خنده های تو الان تو خونه ی کیه

روزای خوب زندگیم تمومشون صرف تو شد میگفتی راهمون جداست اخرش هم حرف تو شد

مجید خراطها

 



تاريخ : شنبه نهم اسفند ۱۳۹۳ | 17:21 | نویسنده : sadena |



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:12 | نویسنده : sadena |

من زن هستم و تو مـــــــــــــــــــرد ....

اما .... نگران نباش به کسی نخواهم گفت ؛


که در پس مشکلات و درد هایی که تو برایم ساختی و تحمل کردم ،


در پس نامردی و نامهربانی که دیدم و دم نزدم !


در پس بی معرفتی هایی که دیدم و معرفت به خرج دادم ....


من

" مــــــــــــــــــــــــــــرد تر بودم

 



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:7 | نویسنده : sadena |
 

زنی که پایبند عشق میشه

 

خیلی بی دفاع میشه

 

 لطفا اذیتش نکنین !!!



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:6 | نویسنده : sadena |
من همینم

نه چشمان آبی دارم
ونه زلفی پریشان بر روی چهره از گرمای اتو مو...
ونه کفش پاشنه بلندی دارم که بخواهم تاتی تاتی راه بروم...
کتانی میپوشم! جورابم،جورابه عریانی نیست... روی چمن ها غلت میزنم،خوشحالم:‏)‏
هنوز هم وقتی راه میروم به ابر ها مینگرم...
نگران پاک شدن رژ لبم نیستم!!
ویا نگران...بیخیال...!!!
وباز هم خوشحالم...
خوشحالم از اینکه ساده ام ومن..!!!
خالصانه همینم!
مرا اینگونه بخواه..



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:5 | نویسنده : sadena |

از مرگ نمیترسم

من فقط نگرانم

که در شلوغی آن دنیا

مادرم را پیدا نکنم....



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:4 | نویسنده : sadena |
 
اون دخترایی که وقتی یه روز نمیبینی شون اعصاب واست نمیمونه !

اون دخترایی که شب پشت تلفن دوتایی خوابتون میبره!

اون دخترایی که باهاشون میری شمال و دیگه دلت نمیخواد برگردی!

اونایی که بهت زنگ میزنن قـــــــــــــند تو دلت آب میشه!

همونایی که وقتی کنارت نشستن بهت اس ام اس میدن دوست دارم !

اونایی که قربون صدقه می رن دلت ضعف می ره !

همونایی که وقتی از دور می بیننت قند تو دلشون آب می شه

و یه لبخند میاد گوشه لبشون !

آقا پسر با توام این دخترو حق نداری اذیت کنی حق نداری

 



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 22:3 | نویسنده : sadena |
چیزی نشده ... دوباره از خود سیرم

از عالم و آدم از همه دلگیرم

 

من کی ، و کجا خواسته ام زن باشم؟

وقتی که همیشه با خدا درگیرم

 

بردار ببر آتش خشمت را ، من

از باغ و بهشت و دلخوشی هم سیرم

 

حوا شده ام بلکه تو آدم باشی

ابن هم به حساب زشتی تقدیرم

 

اصلا به جهنم که مرا (( دوست ندا....))

لطفی بکن و بگو که کی می میرم؟



تاريخ : جمعه هشتم اسفند ۱۳۹۳ | 21:54 | نویسنده : sadena |
بعد از توووووووووو  تن من

سهم خاك می شود ...


تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 20:15 | نویسنده : sadena |
گاهی دلت از زنانگی می گيرد

ميخواهی كودك باشی

دختر بچه ای كه

به هر بهانه اي به آغوشی پناه مي برد

و آسوده اشك می ريزد

زن كه باشی

بايد بغض هاي زيادي را بي صدا دفن كنی



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 20:7 | نویسنده : sadena |
 

با توووام پسر جان...!!
دختری که مسخره بازی درمیاری،نگات می کنه و چشمهاش برق می زنه و زیر لب می گه عزیزم...!!
دختری که روسری بد رنگ رو که براش خریدی سر می کنه و میاد به دیدنت...!!
دختری که وقتی قدم می زنید و یه پسر خوش تیپ تر می بینه، خودش رو بیشتر می چسبونه بهت...!!
دختری که وقتی از همه شاکی هستی و داد می زنی ، هیچی نمی گه، فقط آروم دستتو می گیره...!!
دختری که روز زن براش یه شاخه گل می خری ، با به لبخند غمگین می گه مهم خودتی...!!
این دخترو حق نداری اذیت کنی...!!



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 20:3 | نویسنده : sadena |
به گوش خدا برسانید
آدم این حوا سالهاست که رفته است !
این حوا تنها را برگرداند پیش خودش!
بهشتش را نمیخواهم
به جهنمش هم راضی ام !
...هر جایی باشد به جز این دنیا !
این دنیا زیادی بوی آدم گرفته است !!
به گوش خدا برسانید
آدم این حوا سالهاست که رفته است !
این حوا تنها را برگرداند پیش خودش!
بهشتش را نمیخواهم
به جهنمش هم راضی ام !
...هر جایی باشد به جز این دنیا !
این دنیا زیادی بوی آدم گرفته است !!



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:55 | نویسنده : sadena |
خسته ام ...

خدایا دهانم را بو کن . . . . ببین . . . . بوی سیب نمیدهد ! من هیچ وقت

آدمی نداشتم که برایم سیب بچیند ! می دانی یک حوا بدون آدمش چقدر

تنها می شود ؟! می دانی محکوم بودن چقدر سخت است ؟! وقتی که

گناهی نکرده باشی و حتی سیبی را نبوییده باشی ؟! می دانی آدمِ

بعضی از حواهایت ، می گذارند و می روند ؟! می دانی که می روند و

جلوی چشم حوا ، آدمِ کسی دیگر می شوند ؟! اگر می دانی و باور کرده

ای خستگی ام را ، این حوا را ببر پیش خودت . . . . ! خستـــــه ام از

زندگی . . .



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:53 | نویسنده : sadena |
دنیا ارزش پا کوبیدن به شکمت را نداشت

ببخش مرا مادر.....



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:49 | نویسنده : sadena |

 



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:26 | نویسنده : sadena |
 



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:18 | نویسنده : sadena |

 



تاريخ : پنجشنبه هفتم اسفند ۱۳۹۳ | 19:9 | نویسنده : sadena |